امروز  

نگاه گذرا به تاریخ پرفرازونشیب بیت المقدس

 

   شرق ميانه (خاورمیانه) دارای ژرف ترین معانی آموزه های الهی است، این سرزمین جاذبه های عرفانی کم نظیری دارد. دراین سرزمین حوادث روحانی و وحیانی زیادی اتفاق افتاده که هریک در شکل دهی یک مکتب بزرگ نقش آفرین بوده است. وجود ادیان از نظر مبانی الهی باهم نزدیک یهودیت و مسیحیت درمحدوده فلسطین کنونی، راز آلود بودن بافت جغرافیای انسانی این سرزمین را بیان می کند. حوادثی بزرگی را قرآن کریم از احوال ابراهیم و پیامبرانی از احفاد او باز می گوید و نقش هدایت گرانه این سرزمین با پیامبرانش، با دساتیر و رهنمود هایش را تفسیر می کند. فلسطین به ویژه بیت المقدس در مسیرزمان دگر گونی های زیادی رابه خود دیده است، به همان سنگینی معنای الهی این سرزمین کشاکش های سیاسی و دست به دست شدن این سرزمین نیز داستان های در خور توجه را داراست. حاکمان بی شماری از تیره و تبارهای زیادی به خود دیده است و نیز در پیچ و خم تاریخ کشمکش های زیادی به زمین بیت المقدس اتفاق افتاده است.

تاریخ بیت المقدس درعین جالب بودن مطالعه آن، خود یک مکتبی است برای درست فهمیدن روح تاریخ شرق و اثرگزاری آن بر مدنیت هایی که به پیرامون ادیان ابراهیمی شکل گرفته است.

داستان های مقدسی به روایات متعدد دینی از این سرزمین روایت و حکایت شده است، حضرت ابراهیم که برخاسته از بابل است مدنیت بابلی را به این سرزمین پیوند می‌زند، سپس احفاد او که به قلمروهای پیرامون فلسطین کنونی درتردد اند. وآنگهی دوره رشد واعتلای این سرزمین هم نبوت پیامبرانی چون حضرت داود و سلیمان علیهما ‌السلام است. باری تخریب بیت المقدس به دست شاه بابلی بخت نصر نیز در تاریخ جایگاه ویژه‌ای دارد و نیز آبادی مجدد این شهر به دست کوروش شاه ایرانی... این چیز هایی است که ما از سرزمین بیت المقدس وفلسطین درتاریخ می خوانیم که به کمیت های مختلفی از این دست واقعات را مؤرخین درعصر ها ونسل های گذشته بر جای گذاشته اند.

وضعیت این سرزمین در عصر بعثت پیامبر اکرم(ص) نیز فوق‌العاده معنادار است. چه در این سرزمین در برهه‌ای از زمان حاکمیت مسیحی رومی مستقر است. رومی که قیصرش بر سر فتح این سرزمین از دست امپراتوری پارس‌ها به زیارت این شهر با پای برهنه نذر بسته بود و هم این نذر را به جای آورد. استقرار روم با همه مظاهر آن که هم اکنون آثار عظمت این امپراتوری در ساحه های تاریخی‌ای مانند جرش در اردن هاشمی از تسلط مذهبی، تاریخی و فرهنگی روم باستان به ما سخن می گوید، نشان دهنده این است که این سرزمین چگونه گره‌های درشتی با کیش مسیحیت که خود این سرزمین زادگاه آن است با رنگ و بوی هنر و فرهنگ مغرب زمین باهم آمیخته است.

بر جستگی موقعیت فلسطین وحومه آن در تاریخ تا آنجا دارای اهمیت است که باری در قرآن کریم از فتح این سرزمین به دست رومیان تذکر رفته است و آنگهی قرآن کریم  خود مصدق آن چه قبل بر اوست از مسجد اقصا به رساترین عبارت تجلیل به عمل می‌آورد. این اهمیت معنوی وتاریخی تا جایی است که خلیفه اسلام حضرت عمر(رض) خود در فتح این سرزمین اشتراک ورزیده و این سرزمین را که از آن به «بصری» نیز یادشده است از دست حکام آن تسلیم شده است.

همین گونه کارنامه های فاتحان این سرزمین نیز جای بحث و غور زیادی را داراست، تخریب این سرزمین به دست بخت نصر وقتل عام ساکنان این سرزمین که از یهودیان بودند تا عدم اطاعت قوم ساکن دراین سرزمین از دساتیر حکام شان که قرآن کریم از سرکشی از حکم طالوت (= شاوول) تذکرداده است و نیز آنچه از انحراف های بنیادی، اعتقادی از فرامین حضرت موسی(ع) به دست قوم یهود اتفاق افتاده است؛ همه چیز هایی اند که نحوه عادات، کنش ها وباورهای ساکنان این سرزمین را بازگو نموده اند.

داستان اسلامی سرزمین فلسطین نیز با درنظر داشت سابقه الهی این شهر درخور بحث وتحقیق است، این سرزمین که خود خاستگاه دو دیانت به دست دو پیامبراولو العزم الهی است و آنگهی که زمان اسلام که متمم و جامع این دوکیش فرامی رسد این سر زمین را لبریز از معانی عمیق الهی و آنچه به معرفت الهی نسبتی دارد مینماید. بدین ملحوظ لازم دیدیم تا در این کتاب درآمدی به تاریخ این سرزمین با درنظر داشت نکات برجسته گذشته تاریخی آن داشته باشیم.

فلسطین باستان

به صورت تحقیقی هیچ کسی نمی‌داند که اولین کسانی که در سرزمین فلسطین سکنا گزین شده اند چه کسانی بوده اند. و نیز از تاریخ آنان هیچ چیز محققی بر جای نمانده است. تنها چیزی که از گذشته های دور این سرزمین خوانده می شود این است که در قرن چهاردهم قبل ازمیلاد اولین ساکنان این قلمرو به نام «نطوفی‌ها» یاد می‌شدند. اما از این قبایل نیز خبری در دست نیست که چه کسانی بودند وازکجا آمدند. اما این که این قبایل سکان اول این سرزمین اند تنها چیزی است که ما می دانیم. تنها در قرن هشتم قبل از میلاد است که نشانه هایی از زندگی مدنی و شهر نشینی (البته نه به معنای کنونی آن) در شهر اریحا آغاز یافته است. البته شهر نشینی به معنای اینکه انسان ها به جای زندگی بدوی و خانه بدوشی زیستن در خانه ها را برگزیدند واز همین روست که برخی ها شهر اریحای کنونی که این اتفاق در قرن هشتم قبل از میلاد در آن جا اتفاق افتاده است را قدیمی ترین شهر دنیا پنداشته اند. این جا نیز این نکته دانسته نمی شود که ساکنین این شهر کی ها بودند و از کجا آمده بودند.

اما «کنعانی‌ها» کسانی اند که به حیث سکان فلسطین در تاریخ شناخته شده اند و بعد هم قبیله دیگری به نام «آموری‌ها» نیز به حیث ساکنان شناخته شده فلسطین باستان به آنها پیوسته اند. این دو قبیله از شمال شبه جزیره عربی به فلسطین کنونی مهاجرت نموده و در آن سرزمین ساکن شده اند. این درست چیزی است که همه مؤرخین از شرق وغرب به آن اتفاق نظر دارند. پس اعراب از ساکنان اولیه ونخستین این سرزمین اند در اینجا درست می‌بینیم که از یهود هرگز نامی برده نشده است و تاریخ این قوم قرن‌ها بعد با این سرزمین در رابطه می شود.

از قبایلی که از شبه جزیره عربی کوچیدند کنعانی‌ها نیز بودند که به همواری های فلسطین سکنا گزین شدند و نیز گروهی به مصر رهسپار شدند و نیزگروهی به قدس قبل از اعمار آن مسکن گزین شدند که از آنان به «یبوسی‌ها» در تاریخ تذکر داده شده است و گروهی نیز به مناطق مرتفع وکوهستانی اقامت گزین شدندکه آنان «فنیقی‌ها» و «عموری‌ها» خوانده شدند. از همین روی است که می‌بینیم که از سرزمین فلسطین به نام سرزمین کنعانی‌ها و زمین کنعان در کتاب‌های آسمانی تذکر رفته است و تورات و انجیل خود این سرزمین را به نام زمین کنعان خوانده است. این در حالی است که هیچ تذکری از یهود و نسبت این سرزمین به یهود در هیچ جایی نرفته است.

«بلست»

نام فلسطین به قبیله های دیگری برمی گردد که از جزایر دریای مدیترانه به این سرزمین کوچیده بودند. شاید اوضاع سختی چون قحطی و گرسنگی آنان را وادار کرده باشد تا از جزایر دریای مدیترانه به این سرزمین کوچیده باشند و به خصوص ساکنان جزیره «کریت» می‌توانند اولین کسانی باشند که در این سرزمین سکنا گزین شده باشند. چه این قبایل در درگیری‌هایی که با «رمسیس سوم» یکی از شاهان مصر داشته اند بنا به گفتگوهای صلحی که میان آنان صورت گرفته بود، قرار بر این شد تا این کریتی‌ها بجای سکنا گزین شدن در مصر باید در سواحل و جنوب فلسطین درمناطقی به نام «بلست» اقامت نمایند. و این نام در تاریخ آمده و سکان آن مناطق به نام بلستینیین (= بلستی‌ها) یاد شده اند. نام فلسطین برگرفته شده از همین ریشه و با همین پیشینه است. قابل به یادآوری است که این قبایل از دریا رسیده در همسایگی کنعانی ها و یبوسی ها وفنیقی ها باهم آمیزش نموده و درفرهنگ وتمدن بومی به استحاله رفته و از آنان دیگر ذکری درتاریخ باقی نمانده است.

اما آنچه مهم است که دراین تاریخ باستان و کهن این سرزمین هیچ نامی از یهود به حیث ساکنان نخستین این سرزمین برده نشده است و هم آنان از لحاظ تاریخ هیچ دلیلی که بتواند حقی در تاریخ برای آنان را به اثبات برساند ندارند. چه تمامی کتب آسمانی وتاریخی یگانه قومی را که به عنوان ساکنان اصلی می‌شناسند. همانا کنعانی هاست.

یهود در فلسطین

تاریخ این را می‌گوید که دو پسر حضرت ابراهیم اسمعیل و اسحاق علیهما‌‎السلام هردو در فلسطین دیده به جهان گشودند اما آنان از ساکنان اصلی فسطین نبودند بلکه از کسانی بودند که به فلسطین هجرت گزیده بودند.

یعقوب علیه السلام که خود پسر حضرت اسحق علیه‌السلام است و حضرت یوسف(ع) که یکی از فرزندان اوست چنانکه قرآن کریم صراحت دارد به مصر می‌رود و سپس در مصر به وزارت مالیه می‌رسد و بعد هم خانواده را به آنجا فرا می‌خواند و حضرت یعقوب (= اسرائیل) نیز بقیه حیات را در مصر سپری می‌کند. دیده می‌شود که آل یعقوب دیگر مصر را برای سکونت برگزیدند و یک نسل هم از آنان در فلسطین اقامت اختیار نکرد.

پس از کجا می‌توان گفت که حضرت یعقوب(ع) از باشندگان اصلی این سرزمین است؟. این چیزی است که تاریخ آن را به اتفاق و با موشگافی و دقت ضبط کرده است. مهاجرت دومی یهود به فلسطین در زمان حضرت موسی علیه‌السلام اتفاق افتیده است.

درست این در زمانی بود که فرعون و لشکریان او به شکنجه و آزار یهود آغاز نموده بودند و حضرت موسی(ع) برای نجات قوم خود آنان را به مهاجرت از این سرزمین واداشت. و این درست در سال 1250 قبل از میلاد اتفاق افتاد. در اینجا نکته‌ای را که باید به آن توجه نمود این است که یهود هرباری که سر و کاری با این سرزمین پیدا کرده است تنها طبیعت مهاجرت داشته است و اما باشندگان اصلی همان کنعانی‌ها بوده اند.

پادشاهی حضرت داوود علیه‌السلام

بعد از در گذشت طالوت در سال 1004 قبل از میلاد حضرت داود(ع) با دختر او ازدواج نمود و سرزمین طالوت که میان مدعیان تقسیم شده بود گروهی از یهودی‌ها به حضرت داود(ع) پیوستند و او سلطنت خود را تشکیل داد. چه او از میان همه که پسر طالوت هم از مدعیان قدرت بود، شایسته ترین کسی به پادشاهی بود.

پادشاهی مملکت یهودا برای حضرت داود(ع) مسلم شد و پایتخت این سلطنت ابتدایی در شهر الخلیل بنا یافت. و پسر طالوت شهر قدس را به پایتختی کشورش برگزیده بود. در سال 1000 قبل از میلاد میان حضرت داود و پسر طالوت درگیری سختی اتقاق افتاد که حضرت داود(ع) بر پسر طالوت ظفر یافت و پایتخت خود را از شهر الخلیل به بیت‌المقدس انتقال داد، اما حاکمیت حضرت داود(ع) به همه نواحی مسلم نگردید چه سواحل دریای مدیترانه هنوز هم در دست کنعانی‌ها باقی ماند.

در سال 995 قبل از میلاد اولین مملکت یهودی در فلسطین شکل گرفت. اما این به این معنا نیست که یهودی‌ها ساکنان اصلی این سرزمین بوده اند. زیرا طوری که قبلاً هم تذکر دادیم سکان اصلی همان کنعانی‌ها و یبوسی‌ها بوده اند که با قدامت 2600 سال قبل از میلاد در آن سرزمین (فلسطین) می‌زیسته اند و تنها در سال 1600 قبل از میلاد است که نام یهود در سرزمین فلسطین پدیدار می‌شود آنهم عمر این دولت تنها 90 سال است و بعد از آن یهود پراگنده می‌شوند و به اطراف زمین مهاجرت می‌کنند.

پاد شاهی سلیمان علیه‌السلام هیکل گمانی

در سال 963 قبل از میلاد حضرت سلیمان(ع) پادشاهی مملکت یهودیه را به دست گرفت. آنچه به اعجاز رسالت این پیامبر خدا تذکر رفته است همان چیزی است که قرآن‌کریم از آن یاد کرده است. و آنگاه که سلیمان علیه‌السلام از دنیا رحلت نمود دولت او میان پسرانش چندین پاره شد و به ضعف گرایید.

اما در فرهنگ نامه یهود نام حضرت سلیمان(ع) با ساختن «هیکل» (= معبد) گره خورده است.

 آنچه از برخی از منابع یهودی بر می‌آید این است که گویا حضرت سلیمان(ع) هیکل را ساخته است. اما آنچه را که منابع اسلامی می‌گوید و قابل اعتماد نیز هست این است که حضرت سلیمان(ع) تنها کاری را که انجام داد این بود که بنای مسجد اقصای قدیمی را مجدداً اعمار نمود. البته یهود برای اثبات مدعای شان از دلایل مستند هیچ چیزی که بتوان برآن اعتماد نمود ارایه ننموده اند.

 با این همه یهود این گونه گمان دارند که:

  1. حضرت سلیمان(ع) به بنای هیکل پرداخت و درست این کار را با فراهم نمودن معمارانی انجام داد که معماران این بنا پسان به نام «ماسون» نامیده شدند. اکنون هم جنبش ماسونی از همین کلمه برگرفته شده است و این حرکت یهودی خطرناکی است که برای اجرای برنامه‌های یهود در جهان کارمی کند وتعهدی به قدامت همان هیکل گمانی دارد.
  2. روایات یهودی می‌گوید که این هیکل در قدس شریف و در کنار مسجد اقصا بنا یافته است. اما هیچ دلیل دقیقی این مدعا را ثابت ساخته نمی‌تواند. اما یهود برای این بنای مزعوم و گمانی توصیف‌های دقیق و مشخصی از ساختمان داخلی و خارجی آن ارایه داشته اند.
  3. توصیفی که تنها یهود از این هیکل می‌نماید بیشتر به خیال نزدیک است تا واقعیت. چه آنان این هیکل را به گونه قصر مجللی از طلا ترسیم می‌نمایند و محراب آن را که قدس الاقداس هم آن را می‌خوانند دارای ده متر عرض ده متر طول و ده متر ارتفاع دانسته آن را پوشیده از طلا تصور کرده و در برابر آن، قربانگاهی نیز تصویر می‌کنند که پوشیده از طلا است و...

اما مؤرخین در این بنا از همان ابتدا شک کرده اند، چه کتب‌های مقدس یهود بعد از سپری شدن هفتصد سال بعد از حضرت موسی علیه‌السلام نوشته شده که در خلال این مدت گونه‌های زیادی از تحریف و تغییر در کتاب‌های آنان راه یافته است.

عراقی ها فارس ها ورومی ها در فلسطین

خالی از سود نخواهد بود اینکه بدانیم بعد از حکمرانی یهودی در فلسطین این سرزمین میان حاکمیت‌های دیگری نیز دست به دست شده است. در سال 740 ق‌م، آشوری‌ها از عراق به سرزمین فلسطین سرازیر شده و فلسطین را اشغال نمودند. یهود در این دوران آغاز به پرداخت جزیه برای آشوری‌ها نموده و در یک حکومت خودگردان خود را منسجم ساخته و برای آشوری‌ها گردن نهادند. اما مملکت آشوری‌های آمده از عراق هم جز هشت سال بیشتر دوام نیاورد.

درسال 732 ق‌م، تسلط آشوری‌ها خاتمه یافت و آنان از داخل عراق مورد تهاجم اقوام دیگری قرار گرفتند که به نام بابلی‌ها یاد می‌شدند. بابلی‌ها پایتخت آشوری‌های «نینوی» را به تصرف خود در آورده و همه متصرفات آشوری‌ها را به دست آورده و بالطبع حاکمیت آنان تا حدود فلسطین نیز کشیده شد و این سرزمین به تسلط بابلی‌ها در آمد.

در این ادامه کلدانی‌ها (بابلی‌ها) در سال 597 ق‌م. قدس را اشغال کردند و امیر یهودی فلسطین را اسیر نموده و ده هزار یهودی را به بردگی گرفتند. یک یهودی را به نام «دبیکیا» امیر این سرزمین قرار دادند. این امیر در منابع اسلامی به نام صدیقیا هم یاد شده است. اما این شخص از قبیله‌ای نبود که از آن قبیله حاکمان یهود انتخاب گردند. از همین رو، یهود به حکومت او رضایت نشان نداد و نیز این شخص جزیه پرداز برای بابلی‌ها بود که از این نگاه نیز مورد حمایت یهودی‌ها قرار نگرفت.

در سال 586 ق‌م. بعد از اینکه این حاکم جزیه پرداز یهودی دست به شورش و انقلاب در جهت تامین منافع یهود زد، شاه بابلی که نبوخذ نصر یا بخت نصر نامیده شده است به این سرزمین لشکر کشی نمود و بعد از یک سال محاصره، بیت‌المقدس را در سال یاد شده تصرف نمود و قدس را نابود و هیکل را خراب ساخت. حتا سنگ به سنگ آن را شکست و همه اشیای گران قیمت را با خود به عراق برد و خانه‌های «اورشلیم» را حریق کرد و چهل هزار یهودی را به اسارت و حبس کشاند و بقیه به مصر گریختند. مسلماً بخت نصر بقیه سرزمین‌های شام را نیز به مملکت خود افزود. نبوخذ نصر در سال 562 ق‌م، بعد از این که همه یهود را از فلسطین نابود ساخت «جز یک گروه اندک» وفات نمود. پادشاه فارسی کوروش دوم در سال 539 ق‌م، بعد از پیروزی بر حکومت بابلی عراق، تسلط خود را گسترش داد و همه توابع این حکومت را نیز به سرزمین امپراتوری پارس پیوست ساخت. درست این درحالی بود که یهودی‌ها در نهایت خواری و ذلت در زیر سیطره حاکمیت بابلی‌ها به سر می‌بردند. و این آغاز گسترش حاکمیت بزرگ پارس‌ها بود. کوروش دوم برای یهود اجازه باز گشت به فلسطین را داد. همین رویه نرم و برخورد پر از ملاطفت این شاه پارسی سبب گردید که یهود از شکنجه دوران بابلی نیز آزادی یابند. اما دراین زمان شمار یهودیان در بابل هم بالارفته بود و رفاه بابل هم آنان را گوارا می‌آمد. این عوامل سبب گردید که یهود با وجود اجازه بازگشت به فلسطین زندگی در عراق را برگزینند و از رفتن به عراق سرباز زنند. پس کجاست قدسیت سرزمین موعود فلسطین در نزد یهود؟ نه آن زمان رغبت به رفتن به بیت‌المقدس نشان دادند و نه هم اکنون که با وجود همه مشوق‌هایی که رژیم صهیونیستی برای یهود فراهم می‌کند اما اکثریت یهود در امریکا زندگی می‌کنند و زندگی در آن جا را نسبت به زندگی در فلسطین ترجیح می‌دهند. در سایه این حکومت پارسی بار دیگر یهود به اعمار هیکل پرداخت و یک بار دیگر به داشتن حکومت خودگردان نایل آمدند. در سال 332 ق‌م، یک شخصیت مهم و بزرگی در تاریخ ظهور نمود. این شخص از تبار یونانی و همان اسکندر مقدونی بود. این پادشاه جوان یونانی در یکی از حملات سه گانه خود سرزمین‌های هند، ایران، شام و مصر را به سرزمین پهناور خود ملحق ساخت که بی‌گمان فلسطین نیز در تحت سیطره این شاه قرار گرفت.

دشواری های مجدد یهود

در سال 167 ق‌م، بعد از پراگندگی دولت یونانی گروه‌های دیگری به قدرت رسیدند. که از جمله سلوقی ها نیز از این گروه‌ها بود. این گروه‌ها که در عقاید انحراف‌های زیادی داشتند به آزار و اذیت یهود آغاز نمودند. کار به جایی کشید که این حاکمان یونانی یهودی‌ها را مجبور ساختند تا اله «زئوس» را پرستش کنند. کاری که یهود در بدل عبادت «یهوه» (خدای یهود) به آن پرداختند و به آن ذلت تن دادند. از همین رو یهودی‌ها در این برهه از زمان به دو گروه منشعب شدند. آنانیکه به این وضعیت تن دادند به نام یهودی‌های یونانی مشهور شدند و آنانیکه به دین خود وفادار ماندند به نام «یهودی‌های مکابی» خوانده شدند. البته در سال 165 ق‌م، توسط فرمان امپراتور یونانی این آزار و اذیت از سر یهود برداشته شد و یهود اجازه اقامت مجدد در فلسطین را دریافتند و نیز از این روز جشن گرفتند. این جشن را به نام جشن «حانوکا» یا عید نورها یا شمعدان یاد می‌کنند.

حکومت خود گردان یهودی

در سال 143 ق‌م، امپراتور یونانی «دیمسیوس دوم» یک حاکم محلی یهودی را به حکومت گماشت که «سیمون» نامیده می‌شد. کار این دولت محلی جمع‌آوری مالیات و پرداخت آن به سلوقی‌ها بود؛ ولی در پسان برای این حکومت محلی اختیارات بیشتری داده شد و کار گسترش دولت یهودی‌ها اندکی رونق گرفت. با آنکه دولت سیمون رو به گسترش گذاشت و تا حدود ساحل بحر ابیض گسترش یافت، اما این دولت برای سلوقی‌ها تا سال 76 ق‌م، جزیه پرداختند.

 رومی‌ها در قدس

رومی‌ها که دارای ریشه‌ای ایتالیایی اند، بنا به گسترش امپراتوری خود گذاشتند. بنابراین، به تصرف مملکت‌های یونانی‌ها یکی پی دیگری پرداختند. تا این که نوبت سرزمین‌های شام رسید و به قدس رسیده این سرزمین را نیز جزء قلمرو خود ساختند. و این واقعه در سال 63 ق‌م، اتفاق افتاد. در این شهر کاهنی به نام «ریسونک» را امیر مقرر نموده و سپس این شخص، شخص بزرگی برای یهود تبارز نمود و این وضعیت 23 سال دوام یافت. در سال 43 ق‌م، رومی‌ها کسی دیگری را به نام هیرودوس امیر قدس تعیین نمودند و این شخص رابطه تنگاتنگی با رومی‌ها داشت و در همین راستا در فرمان برداری آنان هیچ کوتاهی‌ای نمی‌کرد در این عصر اردن و فلسطین میدان جنگ بود و این منطقه به دست فارس‌ها و رومی‌ها دست به دست می‌شد.

ولادت مریم علیها السلام

در سال 15 ق‌م، حضرت مریم(ع) پا به عرصه وجود گذاشت. این بانو در سایه عنایت حضرت زکریا علیه‌السلام در قدس تربیت گردید. حضرت زکریا(ع) خود پیامبری از پیامبران قوم بنی اسرائیل بود و هم در این سال‌ها حاکمیت هیرودوت نیز ادامه داشت.

در سال 4 ق‌م، قبل از تولد حضرت عیسی و حضرت یحیی علیهما‌السلام هیرود (= هیرودوت) دیده از جهان فرو بست و دولت یهودی یا به عبارت دقیق تر شبه دولت یهودی فرمان بردار روم از هم گسیخت و زمام مملکت او به دست سه پسرش افتاد.

بعد از چهار سال از مرگ این امیر یهودی حضرت عیسی علیه‌السلام دیده به جهان گشود و سه ماه پیشتر از تولد او حضرت یحیی(ع) فرزند زکریا(ع) پا به دنیا گذاشت. حضرت یحیی(ع) سپس به «یحیای معمدان» مشهور شد. چه او یهودی ها را به نهر اردن غسل داده و تعمید می‌داد. آنچه که دقیق ترین روایت از تولد حضرت عیسی(ع) است همان چیزی است که قرآن‌کریم از آن به صراحت تذکر داده است. عیسی در میان انبوهی از معجزات پا به عرصه‌ی هستی گذاشت و این تولد خارق العاده که آمیخته به گونه‌های متعدد اعجاز بود، از دید یهود به بهتان بسته شد و سخنانی بر زبان راندند که در خور حضرت مریم(ع) نبود. همین بود که این پیامبران سه گانه زکریا، یحی وعیسی علیهم‌السلام در راه برگرداندن یهود به راه راست تلاش‌های زیادی انجام دادند ولی قوم یهود نتوانستند از هدایتی که به دست این پیامبران سه گانه برای آنان آماده بود سودی ببرند.

در سال ششم میلادی رومی‌ها حکومت خودگردان فلسطین را از دست پسر هیرودوت بیرون آورده و خود مستقیماً زمام امور را به دست گرفتند.

حوالی سال‌های 27 میلادی بطلیموس حاکم رومی زمام امور فلسطین را به دست داشت. این شخص یهودی نبود اما یهودی ها همه از او اطاعت می کردند. در زمان حاکمیت این شخص اتفاقات عجیبی رخ داد. یهودی ها از حضرت زکریا ویحیی علیهم‎السلام اطاعت می کردند و نه ازحضرت عیسی(ع) و آن دو را بزرگ کاهنان می‌پنداشتند.

واقعه مهم دیگری که اتفاق افتاد این بود بطلیموس حاکم رومی که ظاهراً به دیانت یهودی تظاهر می‌کرد قصد نمود تا با برادر زاده اش که دارای زیبایی خیره کننده‌ای بود ازدواج کند. چون این پیوند در دیانت تورات ممنوع بود خواست تا اجازه و فتوای این ازدواج را از زبان حضرت یحیی(ع) به دست آورد. همین بود که حضرت یحیی(ع) به او وعده سپرد که در جمع مردم این حکم را ابلاغ خواهد کرد. بطلیموس همه را در معبد جمع نمود و حضرت یحیی(ع) حضور به هم رساند و به جای این که حکم جواز ازدواج مرد با برادر زاده‌اش را بگوید عکس آن را یعنی حرمت این ازدواج و این که باور به حلال بودن آن کفر است را اعلان نمود. مرتکب چنین عملی را واجب القتل اعلان داشت. بطلیموس از این تصمیم و نیت خود پشیمان گردید.

اما واقعه بدی دیگر که اتفاق افتاد این بود که برادر زاده بطلیموس از کار حضرت یحیی(ع) به خشم آمده بود به وسایل مختلفی چون عشوه در برابر بطلیموس و نوشانیدن شراب به آن و سپس به تحریک آن به قتل حضرت زکریا ویحیی علیهما‌‌السلام، پرداخت. این امیر غرق در فساد و شهوت بنا به تحریک برادر زاده‌اش دستور قتل این دو پیغمبر الهی را داد و این دو پیغمبر به دست این شاه ستمگار به قتل رسیدند. اما یهود هرگز از جای نجنبیدند انگار که این موضوع به آنان هیچ ربطی نداشت!.

عیسی علیه السلام

تنها در میدان دعوت حضرت عیسی علیه‌السلام باقی ماند. این پیامبر الهی بنا به روایت مشهور از آن جهت که زیاد به سیاحت و دعوت می‌پرداخت لقب مسیح گرفته بود، در برابر منکراتی که یهود به آن عادت کرده بودند ایستاد. انواع معاملاتی که بیشتر رنگ قمار را داشت منع نمود و نیز گفته شده است که روزی به معبد رفت و دید که بسترهای قمار به شکل بی‌سابقه‌ای گسترده شده است. این پیامبر الهی این گروه را از این منکرات منع می‌فرمود. صدای رسای این نبی و نیز نفوذ شخصیت او در مردم چیزی نبود که از نظر حسود کاهنان معبد اورشلیم قابل چشم پوشی باشد. همین بود که دشمنی سختی از سوی کاهنان معبد با این پیامبر آغاز یافت و قلوب رؤسای یهودی که با دعوت شیوای این پیامبر منافع مادی خود را در خطر می‌دیدند لبریز از خشم و نفرت شد.

با یک چنین وضعیتی عیسی علیه‌السلام در سن 33 سالگی رسیده بود که کاسه خشم و غضب یهود لبریز گردید. هر ازگاهی برای گرفتاری او حکم صادر می‌کردند تا اینکه حاکم رومی بطلیموس را باخود در تصمیم گرفتاری این پیامبر و سپس اعدام او موافق ساختند. چون حکومت به دست رومی‌ها بود و یهود تنها در امور قضا صلاحیت داشتند.

چنین شد که حضرت عیسی علیه‌السلام از یکی از حواری‌های خود خواست تا خود را به جای او فدا کند و این جوانی بود که به معجزه به شکل حضرت عیسی علیه‌السلام درآمد و آن را به جای حضرت عیسی علیه‌السلام اشتباهاً به صلیب کشیدند.

یهودی‌ها به این هم اکتفا نکردند. بلکه به تعذیب و قتل حواری‌ها و دوست داران حضرت عیسی علیه‌السلام نیز پرداختند و در آزار و اذیت آنان چنان پیش رفتند که آنان به هر طرفی فرار نموده و برخی‌ها به روم گریخته و بنای دعوت سری و مخفی را گذاشتند. در چنین اوضاعی زمینه نگارش انجیل امکان پذیر نبود همین بود که 260 سال بعد از این واقعه به نوشتن انجیل پرداختند که به همین خاطر ما اختلاف‌های زیاد و تحریفات بی‌شماری را در این کتاب می‌بینیم.

در سال 36 میلادی بطلیموس هم راهی دیار مرگ گردید و دوباره یهودی‌ها در فلسطین به حکومت داخلی دست یافتند و از این بازگشت به قدرت با حرکت مسیحی که به شکل مخفی اما با نیرو و تحرک زیاد جریان داشت با قوت، درگیر شدند. این شدت درگیری کار را به جایی کشاند که برخی‌ها به روم گریخت از جمله پطرس به دعوت سری پرداخت و نیز پولس که در ابتدا یهودی بود و سپس به مسیحیت گرایید، دعوت آمیخته با فلسفه را وارد حوزه تفکر میسحی نمود از جمله ستون‌های دعوت مسیحی گردید. هم این شخص بود که تفکر پسر بودن مسیح برای خدا را خلق کرد، زیرا در هیچ جایی از انجیل به زبان حضرت مسیح این که گویا این جمله از گفته‌های مسیح باشد، نیامده است.

آن گاه که امپراتور رومی «نیرون» به این دعوت‌های سری پی برد شروع به تعقیب و کشت و خون پیروان این آیین جدید نمود. او پطرس و پولس را دستگیر و سپس حکم به اعدام آنان نمود. اما پیروان آنان دعوت سری را ادامه داده و پیکری را به نام حضرت مسیح و نیز بتی از سنگ به نام مریم تراشیدند. از همین جا بود که تفکر بت پرستی در مسیحیت آغاز یافت.

شورش یهودی

در سال 66 م، یهودی‌ها در قدس شورشی علیه حاکمیت رومی برپا کردند. امپراتور رومی دستور داد تا این شهر به محاصره کشانیده شود. چهار سال این محاصره دوام نمود تا آنجا که امپراتور یکی از پسرانش به نام «قاصبیان» را به ادامه مبارزه دستور داد، اما این شورش دوام نمود و جنگ تمام عیار میان روم ویهودی‌ها ادامه یافت. در سال 70 میلادی قاصبیان که تیتوس نیز خوانده می‌شد موفق شد تا این حصار را بشکند. چون این فتح بعد از رنج و دشواری زیادی دست داده بود برخورد این شهزاده با یهودی‌ها نیز خیلی تند و زننده بود. این تیتوس قدس را با هیکل آن، سنگ به سنگ خراب ساخت و همه را به حالت بردگی و بندگی به روم فرستاد و این آغاز نفوذ یهود در اروپا به حساب می‌آید.

در سال 136م، یک بار دیگر یکی از بزرگان یهودی به نام «بارخوخبا» دست به شورش زد و یهودیان تحت حکم او توانستند تا یکی از قلعه‌های مستحکم رومی‌ها را به دست آورده تسخیر کنند. اما امپراتور «هادفیان» به محاصره یهودی‌ها ادامه داد تا اینکه بعد از سه سال مجدداً این قلعه را پس گرفت و بعد از قتل عام یهودیان همه آنچه که نشان یهودی داشت را نابود ساخت و به جای معبد یهودی معبد ژوپیتر را بنا نمود و شهر تازه‌ای تاسیس کرد و آن را «إیلیاء هادفیان» نام نهاد.

بعد از تحکیم تسلط رومی‌ها امپراتور قراری صادر نمود که به شدت از دخول یهودی‌ها به فلسطین منع می‌نمود. این حکم الی 200 سال پا برجای ماند. تا اینکه کار به دست امپراتور رومی «اورلیوس» رسید که دخول به هدف عبادت را از این حکم خطرناک و شدید استثنا نمود.

در این مدت یهودی‌ها در سراسر زمین پراگنده شدند و دیگر از آنان اثر قابل ذکری در فلسطین باقی نماند و این منطقه در کمال آسایش به سر برد.

امپراتور ژوستینین

درسال 324م، در روم اتفاق مهمی روی داد. امپراتور ژوستینین (= قسطنطین) به مسیحیت گرایید. او با مطالعه ادیان و فلسفه دست به این کار زد و هم او بود که بسا از نشانه‌های فلسفه و بت پرستی را با خود به مسیحیت آورد. او در قدم بعد به شهر استانبول کنونی که محل حاکمیت دولت بیزانس بود حمله آورد و این شهر را نیز به تصرف خود کشید. سپس متصرفات این حکومت را به حکومت خود ملحق ساخت و از جمله فلسطین نیز در دایره تسلط او کشانیده شد. مادر این امپراتور نیز به مسیحیت گرایید و در سفری که این زن به طرف بیت‌المقدس داشت به جستجوی محلی که گویا حضرت مسیح به صلیب کشیده شده رفت و در آنجا کلیسای قیامت را بنا نمود.

امپراتور ژوستینین به شکنجه و آزار یهودیان پرداخت تا آنجا که حکم داد دیگر یهودیان حق داخل شدن به فلسطین را ندارند. این معامله تا زمانی ادامه یافت که جولیان به حکومت رسید. این شخص از مسیحیت ارتداد نمود و به کیش یهودیت پیوست. هم این شخص برای یهودیان آزادی‌های زیادی نیز داد.

در اثر درگیری‌های یهودی‌ها با مسیحی‌ها امپراتوری روم به دو بخش منقسم گردید. در سال 395م، بخش شرقی امپراتوری روم، بیزانس را پایتخت خود قرار داد و به امپراتوری بیزانس مشهور شد و بخش غربی آن شهر روم را پایتخت خود ساخت. مناطق شامات و ترکیه تحت تسلط بیزانس ماند و امپراتوری غربی بر اروپا تسلط یافت. این وضعیت تا زمان حضرت رسول اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم باقی ماند که هرقل بر بخش شرقی امپراتوری بیزانس حکم می‌راند.

ظهور اسلام و عهد پیامبر اکرم (ص)

در سال 571م، پیامبر اکرم(ص) پا به عرصه وجود گذاشت. در این سال مبارک که پیامبر اکرم(ص) بدایت ظهور اسلام را نوید می‌بخشید فلسطین تحت تسلط حکومت رومی به سر می‌برد. این وضعیت تغییر نیافت تا آنگاه که آن حضرت(ص) به بعثت رسید. یعنی در 10/8/610 م.

یهود به زندگی خود در فلسطین زیر تسلط حکومت رومی ادامه می‌دادند و هیچ اثری از داشتن یا ساختن حکومت توسط آنان وجود نداشت. بلکه خود اقلیتی بودند فرو دست و مستأصل.

در سال 614 م، فارس‌ها رومی ها را از قدس و فلسطین بیرون راندند و در این جنگ که به دست کسرای دوم شاه ایرانی به راه افتاده بود یهودی‌ها در کنار فارس‌ها در تخریب بیت‌المقدس و تخریب کلیسای قیامت و نیز در کشتار مسیحی‌های غربی از هیچ تجاوزی دریغ نکردند و گفته شده است که در این کشتار بیش از شصت هزار مسیحی بومی و غربی به قتل رسید و فارس‌ها که برنده این میدان بودند همه دارایی‌های مادی این شهر را به یغما برده و از این دسترخوان، عده‌یی از یهودی‌ها نیز با شکم سیر برگشتند.

یهودی‌ها از این همکاری با فارس‌ها توقع داشتند که فارس‌ها برای آنان اجازه برپایی دولت یهودی را بدهند، ولی برخلاف میل آنان به یک چنین هدفی دست نیافتند. چون فارس‌ها به تاریخ سیاه این قوم بهتر از هرکسی آگاه بودند و هیچ نوع اعتمادی به پیمان این قوم نداشتند. همین بود که این تقاضای یهودی‌ها جواب رد یافت. نه تنها این، بلکه مکلف به پرداخت مالیات سنگین نیز گردیدند.

حادثه اسراء و معراج

سال 620 م. این سال در تقویم اسلامی به سال اندوه (عام الحزن) نیز یاد شده است. در این سال پیامبر اکرم(ص) بزرگ ترین کمک گار و نزدیک خود کاکایش ابوطالب را از دست داد. و هم در این سال بود که رفیق عمر و شریک محبوب زندگی اش حضرت خدیجه(رض) نیز دیده از جهان فرو بست و قلب زیبای پیامبر اکرم(ص) را غباری از اندوه پوشاند. در چنین حالتی الله تعالی جهت نوازش این پیامبر گرانمایه و مواسات، او را به سوی خود فرا خواند و حادثه معراج اتفاق افتاد.

این حادثه مهمترین صفحه‌ای را در تاریخ اسلامی راجع به اهمیت و قداست بیت‌المقدس گشود. چه این هیچ بعید نبود که معراج رأساً از مکه مکرمه اتفاق می‌افتاد و معراج از همین شهر آغاز می‌یافت، اما الله متعال خواست تا این حادثه از بیت‌المقدس انجام یابد و در شأن آن این آیت آمد: سُبْحَانَ الَّذِي أَسْرَى بِعَبْدِهِ لَيْلًا مِنَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ إِلَى الْمَسْجِدِ الْأَقْصَى الَّذِي بَارَكْنَا حَوْلَهُ لِنُرِيَهُ مِنْ آيَاتِنَا إِنَّهُ هُوَ السَّمِيعُ الْبَصِيرُ (1)الاسراء.

ابتدا پیامبر اکرم(ص) شبی از مکه به سوی بیت‌المقدس برده شد و سپس معراج رخ داد. این مهمترین نقطه عطفی بود که بعد از بعثت در حیات پیامبر اسلام(ص) و مسلمانان رخ داد. این سفر انتباه مسلمانان را نسبت به جایگاه قدس در باورهای اسلامی بیدار ساخت و منزلت این شهر را برای آنان گوشزد نمود. به سبیل اعجاز حضرت حق سبحانه و تعالی بقیه انبیا را نیز در آن جا حاضر نمود و نبی کریم(ص) آنان را امامت کرد و رسولان و انبیاء علیهم‌السلام شرف دیدار پیامبر اکرم(ص) را کسب نمودند. راوی این روایت ابوذر(رض) است و از این قبیل روایات ثقه در شأن این حادثه زیاد وارد شده است. همه این معنی را افاده می‌کند که این مکان مقدس از جنس سایر سرزمین‌ها نیست و مکانت آن نزد الله متعال ثابت است.

هجرت شریف پیامبر اکرم

سال 622 م. در این سال هجرت پیامبر اکرم و یاران او از مکه به مدینه اتفاق افتاد.  اتفاق بزرگی که سبب ساخت و ساز نخستین دولت اسلامی گردید که در بعد ها گسترش یافت و پیام آن عالمگیر شد. از نظر تاریخی حادثه هجرت پیامبر اکرم(ص) یکی از اتفاقات مهم گیتی است. زیرا این هجرت معانی زیادی را در بعد معنوی رسالت پیامبر اکرم(ص) افاده کرد کما اینکه از لحاظ قوت و توان حکومت نوپای اسلامی سبب گردید، تا برای جغرافیای آن روز جهان سر و صورت تازه‌ای بدهد.

درست نظر به اهمیت این رویداد بس عظیم بود که مسلمانان بدایت تاریخ خود را از هجرت گرفتند.

رومی ها قدس را دوباره می‌گیرند

بعد از سپری شدن پنج سال از شکست در برابر فارس‌ها، رومی‌ها آمادگی برای به دست آوردن دوباره قدس می‌گیرند و هرقل لشکر عظیمی را برای این هدف آماده ساخت. در درگیری عظیمی که میان این دو امپراتوری رخ داد رومی‌ها توانستند تا قدس را از چنگ امپراتوری فارس‌ها مجدداً به چنگ آورند و امپراتوری فارس‌ها را شکست دهند. طرفه اینکه در این مقطع یهود باز در کنار مسیحی‌ها و برضد فارس‌ها قرار گرفتند. زیرا فارس‌ها نه تنها گرهی از کار یهودی‌ها نگشوده بودند بلکه جزیه‌های سنگینی بر آنان وضع نموده بودند. افزون بر این یهودی‌ها از مسیحیان وعده‌های زیادی در بدل همکاری با آنان دریافت نموده بودند. پیش بینی قرآن‌کریم که شکست فارس‌ها و پیروزی رومی‌ها را خبرداده بود به وقوع پیوست و امپراتوری فارس از سرزمین بیت‎المقدس برچیده شد. 627 م.

علی الرغم اینکه یهودی‌ها از مسیحیان وعده‌های زیادی گرفته بودند. برخورد نصارا با یهودیان طور دیگری شد. بزرگان مسیحی دوباره کشتار شان به دست فارس‌ها به همکاری یهود را به خاطر آوردند و هرقل را مانع تحقق وعده هایش گردانیده و او را تشویق کردند تا انتقام آن از یهودی‎ها باز ستانده شود. همین بود که هرقل به کشتار یهودی‌ها امر نمود و کشتارگاه بزرگی شکل گرفت و یهودی های بقیة السیف از فلسطین فرار نمودند.

سال 7 هـ مطابق 629 م. در این سال پیامبر اکرم(ص) با یهودی‌هایی که در خیبر در برابر پیامبر اکرم(ص) در شمال مدینه منوره دست به توطئه می‌زدند وارد جنگ گردید. این جنگ در پی درگیری‌های دیگری انجام یافت. پیش از این در مدینه یهودیان بنی نضیر بنی قینقاع و بنو قریظه نیز از پیامبر اکرم(ص) شکست سختی دیده بودند. اما همه در خیبر تجمع نموده نیت‌های بدی در سر داشتند. همین بود که بعد از عقد پیمان صلح حدیبیه پیامبر اکرم(ص) به آنان پرداخت و برای همیشه شر آنان را از مدینه دور ساخت. یهودی‌ها از پیامبر اکرم(ص) خواهش نمودند تا آنان را حق سکونت در خیبر اعطا کند که چنین شد. اما از آنجایی که خیانت در سرشت یهودی‌هاست دست از تجاوز و غدر بر نداشته و در زمان خلافت حضرت عمر(رض) یکی از مسلمین را به شهادت رساندند.

همین بود که خلیفه دوم اسلام تصمیم گرفت که برای همیشه یهود را از جزیرة العرب بیرون براند. در ابتدا آنان در شبه جزیره سینا مسکن گزین شدند و سپس حضرت عمر(رض) آنان را از سینا هم بیرون نمود و آنان به فلسطین برگشتند که برای یکبار دیگر تجمع یهودی در فلسطین شکل گرفت. درست این در زمانی بود که درگیری‌های مسلمانان با سپاه روم در سرزمین‌های شام جریان داشت.

فتح قدس به دست لشکر اسلامی

سال 15هـ، مطابق 636 م. به سرکردگی ابوعبیده بن الجراح بیت‌المقدس به محاصره مسلمانان در آمد. اما این محاصره خیلی طول کشید و تا چهار ماه دوام نمود. در این مدت مسلمانان بر رومی‌ها خیلی سخت گرفتند و تمامی راه‌های نجات را مسدود ساختند، ولی با این همه رومی‌ها تن به تسلیم ندادند. باری آنان به دستور «بطریک اعظم» از صفت امیر المومنین عمر(رض) پرسیدند. صفات عمر(رض) با آنچه آنان از کتاب‌های خود باور داشتند تطابق می‌نمود به همین منظور گفتگوها شروع شد. در یکی از این گفتگوها که «بطریک» مستقیماً با ابوعبیده رو به رو شده بود چنین پرسید: چرا شما قصد این سرزمین مقدس را دارید؟ مگر نمی‌دانید که خداوند(ج) با کسی که قصد این سرزمین را به بدی نماید سخت می‌گیرد؟ ابوعبیده در جواب گفت که این سرزمینی است که پیامبر ما از این جا به معراج رفته است و ما به این سرزمین نسبت به شما مستحق تر و نزدیک تر هستیم. پرسش دیگر بطریک به این گونه بود که مسلمانان از آنان چه می‌خواهند؟ ابوعبیده در جواب گفت که سه راه در اختیار آنان قرار دارد. یکی اینکه اسلام بیاورند و دوم صلح نموده و به پرداخت جزیه تن دهند و سوم راه جنگ است.  بزرگ مسیحیان قدس گفت که ما صلح را بر می‌گزینیم به این شرط قبل از ورود امیر المومنین عمر(رض) کسی دیگر حق دخول به این سرزمین را نداشته باشد.

چنین شد، امیر المومنین شخصا به قدس رفت و با آنان عهد بست و آنان را امان داد. کلیساهای آنان را برجای خود قرار داد و اجازه نداد تا به مقدسات آنان هتک حرمت شود. فرجام این عمر(رض) کاری کرد که در تاریخ قدس سابقه نداشت. زیرا در این مختصر اشاره رفت که هرباری که قدس دست به دست شده است بی کشتار و قتل و خون نبوده است اما این اسلام است که به دست عمر(رض) این شهر را در کمال آسایش و رأفت گشود.

در سال 65 هـ برابر با 685 م، عبدالملک بن مروان خلیفه اموی دست به اعمار مسجد الاقصا به صورت اساسی زد. هم او بود که بالای صخره گنبدی رفیع و بلند آباد ساخت. اما عبدالملک که مصارف این بنا را از خراج هفت ساله مصر تامین می‌نمود قبل از اینکه این بنای بزرگ انجام یابد خود دنیا را ترک کرد. بعد از او پسرش ولید بن عبدالملک این بنا را تکمیل نمود و سرزمین شام آرام آرام به سوی تمدن و رفاه گام برداشت.

در عهد عباسی‌ها منصور خلیفه عباسی به ترمیم مسجد الاقصا دستور داد. البته بعد از زلزله شدیدی که به این بنای باشکوه آسیب رسانده بود. اما این رشته زلزله‌ها ادامه داشت و بعد از بیست سال زلزله دیگری بخش بزرگی از این بنا را منهدم نمود. همین بود که خلیفه دیگر عباسی مهدی بن جعفر این بنا را مجدداً از نو ساخت و مسجد اقصا را توسعه بیشتر داد.

جنگ های صلیبی

سال 477 هـ برابر با 1080م. در این زمان در اروپا پاپ کاتولیک‌ها «گریگوری» هفتم نفوذ و قدرت زیادی به دست آورد. این پاپ که دارای ریشه آلمانی بود تعصب شدید مذهبی از خود نشان داد این پاپ راهبان فرانسوی را به نشر کیش مسیحیت کاتولیک تشویق می‌نمود و فرانسه در این زمان خود یکی از علم برداران دیانت مسیحی متشدد شمرده می‌شد.

این پاپ با این داعیه که باید گروه‌های قومی بی‌فرهنگ را باید مسیحی نمود، از هیچ کاری دریغ نمی‌کرد. او از چنان نفوذی برخوردار بود که چک مغفرت را صادر می‌کرد و هرازگاهی امیری را که به میل او رفتار نمی‌کرد از دخول به بهشت محروم می‌نمود. به اثر سعی و تلاش او بود که روم را با امپراتوری بیزانس متحد ساخت و مناطقی را که قبلاً ترک‌های سلجوقی مسلمان از دست بیزانسی‌ها گرفته بودند دوباره به تصرف آوردند. پاپ گریگوری هفتم قبل از این که عملاً حمله‌ای را بر سرزمین‌های اسلامی رهبری کند پدرود حیات گفت و جانشین او «اوربان دوم» که نسبت شاگردی او را داشت به منصب پاپایی نشست. اوربان چهره معروفی در اروپاست و هم اکنون نیز تصاویر او در کلیساهای مغرب زمین نگهداری می‌شود. اوربان دعوت به حمله بر مسلمین را انجام داد و آمادگی برای باز پس گیری سرزمین‌های از دست رفته بیزانسی‎ها را گرفت.

درسال 480 هـ برابر با 1088م، اوربان دوم جنگ‌های صلیبی را به هدف باز پس گیری سرزمین‌های مقدس اعلان نمود. آغاز طوری بود که این شایعات را به شدت پخش می‌نمودند که گویا زایرین مسیحی بیت‌المقدس از سوی مسلمانان مورد آزار و اذیت قرار می‌گیرند و به مقدسات نصارا توهین شده و نیز قبر عیسی مسیح (به پندار آنان) از سوی مسلمانان به نجاست آلوده شده است. با اینگونه شایعات احساسات اروپایی‌ها را به جوش آورده و فراخوان مهمی به دولت‌های مسیحی فرانسه و ایتالیا فرستاد تا به لشکرکشی به سمت بیت‌المقدس آماده شوند.

نخست جزیره صقلیه را که تحت تصرف مسلمانان بود به تصرف آورده و این پیروزی برای اروپایی‌های صلیبی خیلی با اهمیت بود. چه این توانایی رزمی آنان را به اثبات می‌رساند و نیز از ضعف دولت مسلمانان نیز حکایت می‌نمود. در این شرایطی که روحیه جهان اسلام در شرق و غرب سخت تحت فشار بود، فاطمی‌ها در مصر حکمرانی داشتند بزرگ ترین اشتباه خود را مرتکب شدند. آنان به گفتگوهای پنهانی با صلیبی‌ها آغاز کردند و این کار را علیه ترک‌های سلجوقی به راه انداختند. هم این فاطمی‌ها بودند که صلیبی‌ها را به داخل شدن به سرزمین‌های شام دادند. کاری که در تاریخ از آن به خیانت بر مسلمانان نام برده شده است.

سقوط بیت المقدس

24 شعبان، 492 هـ برابر با 15/7/1099‌م. در این سال فاجعه بار قدس به دست صلیبی‌ها سقوط کرد و در واقع این فاطمی‌های مصر بودند که موجبات این سقوط را فراهم نمودند.

سقوط این شهر به دست مسیحی‌ها کشتارگاه تمام عیاری را به دنبال داشت. مسیحی‌ها در کوچه‌ها وجاده‎های این شهر به خرد و بزرگ، زن و مرد، تندرست ومریض رحمی نمی‌کردند. آنان به همه کسانی که سر می‌خوردند آنان را از دم تیغ می‌گذراندند و تعداد بزرگی که به مسجد اقصا پناه گرفته بودند را نیز به حکم فاتح مسیحی این شهر سر بریدند. این قتل عام را می‌شود که از منابع اروپایی و مسیحی به این روایت باز خواند؛ کاهن «ریمون» که خود شاهد این کشتار بوده چنین می‌نویسد: «من نتوانستم راه خود را از میان کشتگان باز بکنم، تا اینکه به بسیار زحمت این کار را انجام دادم، خون تا زانوها می‌رسید».

گوستاوبولون از «دوهمن» روایت می‌کند که همه زنان، پیر مردان وکودکان به برج قصر برده شده و سپس همه را به قتل رساندند ولی جوانان را همه به انطاکیه برده و آنان را در آن شهر به فروش رساندند. بعد از این، نوبت به بی‌حرمتی به مسجدالاقصا رسید. برخی از این مکان مقدس را به کلیسا تخصیص داده و قسمتی را به طویله اسپان خود اختصاص دادند. این چیزی است که تاریخ به زبان خود می‌گوید و تا حال که قرن‌ها از آن واقعه می‌گذرد زبان تاریخ از بازگویی این واقعه لال نشده است!.

این گونه تسلط برقدس را می‌توانید با فتح عمری و مواسات و نرمش او با مسیحیان مقایسه کنید! فاعتبروا یا اولی الابصار!

طلیعه‌های آزاد سازی قدس شریف

میان سال‌‌های 539 هـ 1145م، الی 564 هـ برابر با 1169م، مجاهدینی در صحنه پیکار آزادی سرزمین‌های از دست رفته شام و قدس شریف پدید آمدند که نقش هر یک آنان در خور بحث و تحقیق و جایگاه آنان در ادای دین اسلامی که به جای آوردند، قابل احترام است. با آنکه نقش علما را نیز نمی‌توان از یاد برد چون قاضی هروی و چند تن دیگر از علما به بغداد رفتند و در مساجد به خطابه‌های آتشین پرداختند، اما اولین مجاهد  مرد ترک تباری را می‌توان شناخت که به نام مودود یاد می‌شد. امیر مودود که حاکم موصل بود با همکاری علماء جمع بزرگی به دور او فراهم آمد که نتیجه آن یورش به شهر «رها» و فتح آن بود. این فتح امید از دست رفته را دوباره به مسلمانان باز آورد.

در سال 539 عماد الدین زنگی امیر موصل مقرر گردید و این شخصی بود که در دامن علما پرورش یافته بود و دارای روحیه عالی اسلامی و با پارسایی تام زندگی به سر می‌رساند.

عمادالدین زنگی به راه‌های پیروزی بر صلیبی‌ها می‌اندیشید تا اینکه به این دو فیصله رسید و آن را به محضر مردم اعلان داشت:

  1. اعلان وحدت اسلامی را نمود و نیز خرده دولت ها را به پیوستن به یک جامعه بزرگ اسلامی فراخواند.
  2. جهاد فی سبیل الله را آشکارا نمود و از همه خواست تا با او در موصل بپیوندند.

این دو تصمیم اثر مثبتی در روان مسلمانان به جای گذاشت.

در پی شهادت این مرد مجاهد به دست یک تن از فرقه باطنی، در سال 541هـ، زمام امور به دست پسر دانشمند، مدبر و با تقوای او نورالدین زنگی رسید. این پسر رشید به بهترین وجه وظیفه خود را به سر رساند و حصار شهر دمشق توسط نصرانی‌ها را شکستاند و رمقی تازه به مسلمانان بخشید.

همو بود که شهرهای بعلبک و طرابلس را دوباره از مسیحی‌ها باز ستاند. اروپا که به شدت از اقدامات نورالدین به هراس افتیده بود در سال 543‌هـ دوباره لشکر عظیمی را از راه خشکه و دریا به شام فرستاد اما نورالدین از مقاومت و آزادی خواهی دست بردار نبود.

با آنکه باری در سال 558 هـ شکست سختی را از نصارا دید اما این شکست به جای این که او را افسرده بسازد، حماسه و مقاومت او را افزایش داد. چیزی که سبب گردید تا نصارا به بیم افتاده و به او پیشنهاد صلح دادند. او این پیشنهاد را نپذیرفت.

 لاح الدین ایوبی ( متولد 530 هـ برابر با 1137م)

این سلطان که از سلاله کرد بود در قلعه تکریت عراق زاده شد و با موانست با قرآن‌کریم پرورش یافت. او دارای همه سجایای نیکوی یک مسلمان راستکار و درستکار بود و هم در محضر او حرفی از غیبت و نمامت نمی‌رفت. او با پارسایی و فقر سلطنت می‌کرد و کمتر به رفاه دنیا توجه داشت.

میان سال های 578 الی سال 583 هـ، شهرهای اسلامی را یکی پی‌دیگری از چنگ صلیبی‌ها بیرون نمود. حطین، رناط، قلعه کرک و طبریه را با دشواری‌های زیادی به دست آورد که در این میان جنگ از دو طرف قربانی‌های زیادی می‌گرفت، اما در فرجام در فش فتح به دست سپاه اسلام به سرکردگی صلاح الدین ایوبی بود. صلاح الدین ایوبی در 583 هـ شهر قدس را به محاصره کشید. او بعد از این که حصار محکمی به دور این شهر ایجاد نمود شروع به حمله به برج‌های این شهر نمود. همه توان و نیرویی که در آن زمان از آن در تصرف این حصار امید برده می شد استفاده نمود. برخی‌ها با نشان زنی‌های ماهران و برخی با نقب زدن در زیر دیوارهای حصار، عرصه را بر ساکنان به محاصره کشانده شده قدس، تنگ ساختند.

از طرفی مسیحی‌ها نیز به ضعف و سستی خود پی‌بردند. آنان حس کردند که دیگر تلاش برای حفاظت از این حصار معنایی ندارد. همین بود که پیشنهاد صلح را دادند. اما صلاح الدین هنگام ورود شان به بیت‌المقدس را قبل از 88 سال (91 سال هجری) را به یاد شان آورد که در آن زمان از چه وحشتی کار گرفته بودند. نصارا به شدت غضب مسلمانان پی‌بردند. همین بود که تهدید کردند که در غیر صلح آنان به قتل اسیران پرداخته و نخست همه مساجد و اماکن مقدسه را سوختانده و سپس خود را انتحار خواهند نمود. این تهدید کارگر افتاد و صلاح‌الدین ایوبی بعد از مشوره به گفتگو راضی شد. چه در صورت عملی شدن این تهدید نصارا زیانی نمی‌دیدند از این رو که خود هلاک شده بودند اما این مسلمانان بودند که ضرر می‌دیدند و برادران اسیر شان کشته می‌شد و شهر شان ویران می‌گردید.

با امان بخشیدن مسیحیان تسلیم شده ساکن شهر صلاح‌الدین ایوبی در بیت‌المقدس را گشود و نام خود را در تاریخ به حیث فاتح قدس شریف ثبت نمود.

داستان تسامح و بردباری صلاح الدین و عفو و گذشت این سلطان صالح در تاریخ به وفرت دیده می‌شود که از ذکر همه آن برای اجتناب از دراز شدن این مطلب صرف نظر می‌شود.

با اینکه بعد از این فتح مسیحی‌ها بار ها شهرهای دیگری را به دست آوردند و قدس را دوباره به محاصره کشیدند اما هرگز موفق نشدند تا به این شهر وارد شوند و شهر الی پایان حیات این پادشاه نیکوکار در دست مسلمانان باقی ماند. این قهرمان بزرگ در فرجام در سال 689 هـ برابر با 1193م، دیده از جهان فروبست، رحمه الله.

عهد عثمانی و سیطره انگلیس

سال 700 هـ برابر با 1300م. در این سال حکومت از دست ترک‌های سلجوقی به دست ترکان عثمانی افتاد و حکومت ترکیه عثمانی شکل گرفت. شش سال بعد در اروپا فلیپ پادشاه فرانسه شد و میان او و یهود درگیری سختی افتاد. این شاه دستور داد که یهودیان از میان سه کار (پذیرفتن مسیحیت، کشته شدن و رفتن به زندان) یکی را انتخاب کنند. در اثر فتوای خاخام‌های یهودی یهودیان تظاهر به مسیحیت کاتولیکی را برگزیده و این سبب شد یهودیان به شریان‌های زندگی و حیات دوباره دسترسی پیدا کنند.

در سال 855 هـ برابر به 1451م، سلطان محمد فاتح سلطان عثمانی به حکمرانی رسید و چهار سال پس از رسیدن به سلطنت، او توانست تا کار بزرگی را که هیچ کسی از عهده آن بر آمده نتوانسته بود انجام دهد. او قسطنطنیه (استانبول کنونی) را فتح نمود و این فتح عظیم سبب گشایش دروازه‌های اروپا به روی اسلام گردید و یونان، بلغاریا و شبه جزیره بالکان تحت سیطره اسلام درآمد.

به سال 943 هـ برابر با 1537م، دولت عثمانی به دست سلطان سلیمان قانونی استقرار یافت و این شاه سخت کوش عثمانی به بیت‌المقدس رسیدگی لازم نمود و در مرمت کاری حصار بیت‌المقدس سعی بلیغ نموده و قبة الصخره را ترمیم اساسی نمود. سلطان سلیمان قانونی که از سیاست‌های یهود به درستی آگاه بود با آنکه مدارای زیادی با آنان می‌نمود اما به اسلوب شاهان گذشته عثمانی اقامت یهودیان در سرزمین فلسطین را ممنوع اعلان داشت.

درسال 1075 هـ برابر با 1665م، یهودیان آرام ننشسته از فرصت‌های تسامح و مدارایی که با آنان در ترکیه عثمانی انجام می‌یافت سوء استفاده برده و به رهبری شخصی به نام «شبتای تاسفی» یهودیان ترکی را دورهم آورده و یک جریان سری و خطرناکی را تشکیل دادند. این حرکت به تظاهرات بر ضد عثمانی ها اقدام نمود که در عقب این ماجراجویی‌ها خلافت ترکیه همان کاری را با آنان انجام داد که سال‌ها قبل در اروپا با آنان معامله می‌شد. این گروه دوباره تظاهر به اسلام نموده و مجدداً به رخنه نمودن در تار و پود خلافت عثمانی آغاز نمودند. کار به جایی رسید که اکثر این دسته از یهودیان که به نام «یهودیان دونمه» معرفی شدند، به مناصب بسیار بلندی در دستگاه پر قدرت خلافت عثمانی رسیدند.

در سال 1205 هـ برابر با 1791م، مصالحه‌ای میان یهودیان و مسحیان رخ داد. این مصالحه درست سه سال بعد از پیروزی انقلاب فرانسه اتفاق افتاد.  انقلاب فرانسه که آزادی‌ها و دست آوردهای زیادی را برای اروپا نوید می‌داد برای یهودیان نیز ارمغانی آورده بود که آن عبارت از به رسمیت شناختن حقوق شان و دادن حق مساوات آنان با دیگران بود. البته این اتفاق بعد از شکنجه‌ها و رنج‌های زیادی بود که یهودیان از دست مسیحیان کشیده بودند. چه مسیحیان هرگز آنچه را که قتل حضرت مسیح علیه‌السلام به دست یهود می‌دانستند (این باور آنان بود، ورنه حضرت مسیح به دست یهود به قتل نرسیده و به آسمان رفته است) فراموش نکرده بودند. و هرازگاهی که دست آنان می‌رسید از اذیت و آزار مسیحیان دست نمی‌گرفتند. این رابطه دوستانه مسیحیت و یهودیت از انقلاب فرانسه تا اکنون ادامه داشته و هرچه بیشتر تقویت شده است. 

نا پلیون در فلسطین

نا پلیون که در سال 1213 هـ برابر با 1798م، اروپا را تحت تسلط آورده بود خیال تصرف شرق به سرش زد. او که در صدد برانداختن حاکمیت عثمانی بود مصر را برگزید و لشکریان او در سواحل دریای مدیترانه در دلتای نیل به قصد تصرف مصر پیاده شدند. اما مصر قوی تر از این بود که به دست ناپلیون گشوده شود. همین بود که در سال 1214 هـ برابر با 1799م، به فلسطین پرداخت و شهرها و روستاهای فلسطین را یکی پی دیگری به چنگ آورد. انگلیسی‌ها که مراقب اوضاع بودند و از گسترش رو به افزایش لشکر فرانسوی تحت قیادت ناپلیون به هراس افتیده بودند و نیز زمانی که ضعف عثمانی‌ها را دیدند یک کشتی جنگی را به کمک «احمد پاشای جزار» فرمانده نظامی شهر عکا که مورد تهاجم ناپلیون قرار گرفته بود، فرستادند. این کمک جنگی مقاومت شهر عکا را بالابرد و ناپلیون نتوانست تا شهر را به تصرف خود در آورد. او به شهرهای نابلس و رمله (رام‌الله) پرداخت.

اما کار خطرناکی را که ناپلیون انجام داد این بود که او فرانسه را سرزمین اقامت گاه یهود اعلان نمود و دستور داد که هریهودی می‌تواند در این کشور اقامت کند. او با این کار توانست تا حمایت مالی یهودیان را برای خود در این جنگ در برابر انگلیس‌ها و عثمانی‌ها به دست آورد که موفق نیز گردید.

سپس از یهودیان تقاضا نمود تا در لشکر او داخل شده که خود این کار پای یهودیان طامع به فلسطین را در سرزمین مقدس فلسطین باز نمود.

گفته می‌توانیم که قبل از «بلفور» ناپلیون اولین کسی است که برای یهود وعده ساختن کشور قومی یهود در فلسطین را داده است. اما ناپلیون امان نیافت و طاعون خطرناکی که لشکر او را پیچید مجبور شد تا فلسطین را ترک کرده به مصر عقب نشینی کند. وجود ناپلیون در فلسطین خاتمه یافت و در مصر هم با انقلابات علمای ازهر و دیگران مواجه شد. اما آوردن یهود توسط او به فلسطین نقطه عطفی است که می‌توان آن را به عنوان بدایت فرستادن یهودیان اروپا به فلسطین به شمار آورد. 

انگلیسی‌ها، خدیوی مصر و یهود

در سال 1219 هـ برابر با 1804م، انگلیس‌ها که از حاکمیت ترک‌های عثمانی در هراس بودند در فکر این بودند که یا این خلافت برداشته شود یا اینکه از درون این خلافت کهن یک عثمانی جدید را پدید آورند. در درون سلطنت انگلیس هم حوادثی شکل می‌گرفت از جمله این که در قصر ملکه وکتوریا مردی پدیدار شدکه به نام «موشه مونتیبوری» خوانده می‌شد. این شخص یک پیش خدمتی یهودی داشت که «روشیلد» به او می گفتند. این مرد توانست تا فکر یهودی را در درون دربار سلطنت بریتانیا نفوذ بدهد. در اثر همین توطئه چینی بود که در سال 1243 هـ برابر با 1828م، پلان و برنامه‌ای تحت نام «برنامه موشیه مونتیبوری» شکل گرفت. این فرمانده انگلیسی به کمک حکومت بریتانیا و فرانسه توانست فشارهای زیادی بر ترکیه عثمانی وارد کند تا این که خلافت عثمانی ترکیه برای یهودیان در فلسطین تاسیسات داشته و نیز حق اقامت برای آنان بدهد. یک سال بعد این یهودی توانست تا با اتفاق دولت‌های انگلیس، ایتالیا، رومانیا، روسیه قرار ساختن دولت قومی یهود در فلسطین را به تصویب برساند. این درحالی بود که میان دولت ترکی خدیوی حاکم در مصر در سرزمین شبه جزیره العرب و محمد بن عبدالوهاب نجدی درگیری سخت و خونینی ادامه داشت!... در سال 1250 هـ اولین قنسلگری بریتانیا در قدس شریف تاسیس شد و اولین هدایتی که این قنسلگری از لندن دریافت نمود دستور حمایت از یهودیان بود. در این میان شخصی ظهور نمود که به عنوان اولین نظریه پرداز ساختن دولت یهودی برای یهود شناخته می‌شود. او کتابی تالیف نمود به نام «روم و بیت‌المقدس» که در آن کتاب دیدگاه خود را بیان نموده بود. قبل از او یهودیت به مثابه «دین» شناخته می‌شد اما او تفکر «قومیت یهود» را رایج ساخت. نام او «موسیه هس» بود.

سلطان عبدالحمید دوم

سال 1291هـ برابر با 1874م، یهود در فرانسه تسلط کامل کسب نموده و نیز تسلط زیادی بر اروپا به دست آوردند. خدیوی مصر نیز از سرزمین‌های شام برچیده شد و حاکمیت آن در مصر محدود گردید. سلطان عبدالحمید دوم به اصلاح دولت پرداخت و شورا را تاسیس کرد. او اعراب را نیز شریک حاکمیت نمود ولی تسلط ترک‌ها را نگهداشت.

در سال 1293 هـ 1876م، در روسیه جنبش «ضد سامی» به راه افتاد. این جنبش در اثر خیانتی که یهودیان مرتکب گردیدند روی صحنه آمد. چون یهودی‌ها قصد ترور قیصر روس را داشتند با افشا شدن این توطئه جنبش ضد نژاد سامی (= ضد یهودی) میان روس‌ها به قوت شکل گرفت و روس‌ها با کاربرد شکنجه‌های زیاد یهودی‌ها را بیرون نمودند. در یک چنین اوضاعی کشورهای فرانسه و بریتانیا به شفاعت این یهودیان برخاسته از سلطان عبدالحمید حق اقامت آنان را در ترکیه نظر به نزدیکی آن با روسیه، خواستار شدند.

سلطان عبدالحمید دوم این شفاعت را پذیرفت مگر به شرط اینکه یهودی‌ها در سرزمین فلسطین علاقه به سکونت را نداشته باشند و برای آنان سکونت در آن سرزمین را ممنوع اعلان داشت.

ایالات متحده امریکا که تا آن زمان هیچ نوع فعالیتی در عرصه دیپلوماسی بین‌المللی نداشت و در هیچ قضیه‌ای از قضایای دنیا دخالتی نداشت و خود به عنوان یک دولت منعزل و گوشه گیر شناخته می‌شد، در اولین دیپلوماسی خارجی خود سفیر خود را برای تعدیل فیصله سلطان عبدالحمید دوم به نزد سلطان فرستاد و خواهش نمود تا ممنوعیت اقامت در فلسطین توسط یهودیان را بردارد. اما سلطان عبدالحمید در پاسخ به سفیر امریکا این جمله معروف خود را گفت:

«تا آنگاه که دولت خلافت عثمانی پا برجاست ابداً اجازه اقامت در فلسطین را برای یهود نخواهم داد.»

دو ملیون یهود و بیشتر از روسیه اخراج گردیدند. تنها 155 هزار یهودی توانستند به صورت غیر قانونی در فلسطین اقامت نمایند. همین بود که سلطان مزبور حکم داد تا هیچ یهودی حق اقامت در فلسطین را ندارد.

سلطان عبدالحمید دوم به این هم اکتفا ننمود، بلکه اداره امور فلسطین را خود به عهده گرفت. چه نشریه‌های عربی و اسلامی از نیت یهود پرده برداشته بودند. اما سلطان یادشده زیر فشارهای زایدالوصفی از سوی کشورهای اروپایی قرار داشت. در سال1305 هـ سلطان حکم داد که هیچ یهودی حق هجرت به فلسطین را ندارند و تنها زایرین یهودی می‌توانند در خلال سه ماه در آن سرزمین اقامت داشته باشند و بس.

در یک چنین احوالی یک تن از نویسندگان یهودی به نام «لیوب نسکر» کتابی نوشت و «آزادی خودی» نام آن را گذاشت و اینکه یهودیان به دریافت مناصب در دولت‌های دیگران راضی باشند را به شدت کوبید.

در سال 1308 هـ برابر با 1891م، یک کشتی از آلمان به صوب فلسطین حرکت کرد و در سواحل فلسطین شهرک نشینی برای یهودیان تاسیس گردید. این امر سبب شد تا سلطان یادشده بر آنان حمله نموده و مانع گردد. در این اثنا او قراری صادر نمود که در آن فروختن زمین به یهودیان به شدت منع شده بود. اما حرکت‌های صهیونی‌ای که به راه افتاده بود سلطان را آرام نمی‌گذاشت و فشارهای زیادی بر او وارد می‌گردید.

«هرتزل» و کتاب «دولت یهودی»

وضع به همین منوال ادامه یافت تا اینکه «تئودور هرتزل» که اصلاً از مجارستان بود در صحنه سیاست یهودی پدید آمد و دیدگاه‌های یهودیان نسبت به فلسطین را توضیح نمود. او در این راستا کتابی نوشت زیرنام «دولت یهودی». در این کتاب از همه یهودیان دنیا دعوت نمود تا در ساختن این دولت شریک گردیده و ترجیحاً این دولت در فلسطین باید ساخته شود. و اگر شرایط ساختن یک چنین دولتی در فلسطین امکان پذیر نبود آن را باید در آرجنتاین تاسیس کنند. لازم است تا در این جا به دو نکته دیگر نیز توجه کنیم:

  1. نخست یهودیان باورمند نبودند که بتوانند در فلسطین دولتی تاسیس نمایند. چه آنان در خود این توانایی را نمی‌دیدند تا بر سلطان مقتدری چون عبدالحمید دوم پیروز گردند.
  2. فلسطین هرگز نزد آنان قداستی ندارد. چه اگر این سرزمین را آنان مقدس می‌دانستند، هرتزل توصیه نمی‌کرد تا آرجنتاین را بدیل آن قرار دهند.

در سال 1315 هـ 1897 م در اثر جنگ عثمانی با یونان، بودجه دولت عثمانی ورشکست گردید. در این جا باز هرتزل از یهودیان اروپا پول زیادی جمع آوری نمود و آن را به مثابه تبرع دربدل هجرت یهود به فلسطین برای سفیر عثمانی در ویانا پایتخت اتریش پیش کش نمود. جواب قاطع سلطان این گونه آمد: هرگز از فلسطین دست نخواهم برداشت، چه این سرزمین ملک شخصی من نیست، در راه به دست آوردن این خاک ملت من رزمیده و خاک آن را به خون خود سیراب نموده است.

این پاسخ برای یهود خیلی گران آمد. همین بود که به ابتکار هرتزل در شهر «بال» کشور سویس اولین کنفرانس جهانی صهیونیزم برگزار گردید و این اجلاس فیصله نمود تا در جهت سرنگونی این خلافت کار نماید. در این کنفرانس بود که هرتزل به دست خود جنبش جهانی صهیونیزم را بنا نهاد. کنفرانس دوم نیز در همین شهر برگزار گردید و فیصله شد تا یک بانک جهانی یهودی تاسیس گردد و نیز لغت عبری لغت رسمی یهود شناخته شده و راه‌های نفوذ در میان قدرت های اروپایی برای اقناع آنان در اندیشه ساختن دولت قومی یهودی در فلسطین توسط هرتزل توضیح گردید. خطر این توطئه‌ها توسط مجله «المنار» توسط شیخ محمد رشید رضای لبنانی الاصل در مصر نشر می‌شد و برای جهان اسلام عواقب آن گوشزد می‌گردید.

کنفرانس سوم صهیونیزم جهانی باز توسط هرتزل ولی این بار در شهر لندن دایر گردید و هرتزل تصریح نمود که بریتانیای مسلط به خشکه و دریا حرکت ما را خوب درک کرده است و این یگانه دولتی در دنیاست که سخن ما را خوب فهمیده و ما را در این آرزو کمک می‌کند. بریتانیا نیز دعوت آنان را اجابت نمود و فشارها را برسلطان عبدالحمید تشدید کرد تا اینکه توانستند حق اقامت تنها در شمال فلسطین را به دست آورند. هرتزل قبل از تحقق رویایش در سال 1903م، مرد.

جنگ جهانی اول

دراین جنگ (1914م) ترکیه با آلمان یکجا وارد جنگ شد. بعد از پایان جنگ که نتیجه به شکست آلمان و ترکیه و سقوط خلافت انجامید. حرکت‌های عربی نیز پدید آمدند که در رأس شریف حسین نیز یکی از مدعیان به میراث گرفتن سرزمین‌های عربی از دست ترک‌ها بود. او که علاقه به اعلان انقلاب و برپایی یک دولت عربی بود با انگلیس‌ها وارد گفتگو گردید اما او به شدت از سوی آنان فریب خورد.

چه در این میان که انگلیس‌ها با شریف حسین برای ساختن دولت عربی در گفتگو بودند، به بسیار زیرکی ولی با خباثت زیاد به صورت مخفی وزیر خارجه انگلیس «سایکس» و وزیر خارجه فرانسه به نام «بیکو» بر تقسیم سرزمین‌های عربی در گفتگو بودند. بر مبنای این گفتگوها که معاهده «سایکس بیکو» بعداً شهرت یافت. عراق و اردن برای انگلیس‌ها و سوریه و لبنان برای فرانسوی‌ها واگذار می‌گردید و فلسطین تحت حاکمیت بین‌المللی قرار می‌گرفت.

این معاهده دیری مخفی نماند، یک نشریه مصری بتمامه آن را نشرنمود و اعراب از محتوای آن به وحشت افتادند.

وعده بلفور

در سال 1917م، قوای انگلیس که به همکاری نیروهای شریف حسین به سرزمین‌های شام داخل شده و دامن خلافت عثمانی پشت هم برچیده می‌شد و اعراب انتظار برپایی دولت عربی را داشتند امید برگشت خلافت به خود را می‌کشیدند؛ در میان این همه انتظار و توقع برخلاف همه «بلفور» وزیر خارجه انگلیس فیصله دولت خود مبنی به رسمیت شناختن حق یهودیان در تاسیس دولتی در فلسطین را اعلان نمود و گفت که دولت او در برابر فیصله سازمان جهانی یهود خود را ملزم به تطبیق آن می‌داند. بلا فاصله انگلیس‌ها به فلسطین هجوم برده و جنرال انگلیسی «لنبی» بئر سبع را اشغال نموده و این فرمانده در تاریخ 2-12 -1917م، وارد قدس گردیده و گفت: «حالا جنگ‌های صلیبی پایان یافت». این را در زمانی گفت که از پایان جنگ های صلیبی 800 سال سپری می‌گردید.

فصل جهاد فلسطینی

در سال 1920م، انقلاب بزرگ فلسطینی اتفاق افتاد. در این انقلاب که در یک مناسبت فلسطینیان احتجاج بزرگی برگزار گردید و همه شهرهای فلسطینی شاهد قیام و مبارزه گردیدند. دراین مبارزه بزرگ پنج تن ازیهود کشته شد و211 تن دیگر به شدت زخمی شدند.

اما این انقلاب از سوی انگلیس‌ها که قیمومیت فلسطین را به عهده داشتند به شدت سرکوب گردید و همه رهبران این انقلاب به محاکمه کشیده شده و به حبس 15سال محکوم گردیدند.

اما از خلال همین انقلاب بود که یک شخصیت بزرگ و مهمی در تاریخ فلسطین پدیدار گردید. و آن کسی نبود جز شیخ حاج امین الحسینی که بعداً به حیث مفتی اعظم فلسطین تعیین گردید. پس از این انقلاب حاکم انگلیسی قدس معزول گردید؛ زیرا او سبب این انقلاب را فشارها و تجاوزات یهودی‌ها بر اعراب خوانده بود.

در سال 1921م، انقلاب «یافا» برپا گردید. در این انقلاب 47 یهودی به دست مسلمانان به قتل رسید و اعتراض مسلمانان برغصب زمین از سوی یهود به تایید انگلیس‌ها ادامه یافت. این درگیری‌ها به حدی جدی بود که هیچ جایی برای یهودی‌ها امن به شمار نمی‌رفت. اما این مقاومت‌ها به شدت از سوی انگلیس‌ها در حمایت از یهود سرکوب می‌گردید.

در عرصه سیاسی فلسطینیان، یک هیأت عالی رتبه‌ای به مقصد مذاکرات با چرچیل وزیر مستعمرات انگلیس‌ها فرستاده شد تا این هیأت انگلیس را از وعده بلفور منصرف بسازد. اما روشن بود که این گفتگو ها اندک تغییری در سیاست بریتانیا نمی‌توانست وارد بسازد.

یک شاخه نظامی در سال 1926م، در صحنه ظهور نمود که رهبری آن را شیخ عزالدین قسام به عهده داشت. این حرکت که به نام سازمان جوانان مسلمان بود از حرکتی به همین نام در مصر الهام می‌گرفت. این نام و فرمانده آن در تاریخ فلسطین یکی از رمزهای جهاد در سرزمین فلسطین شناخته شدند.

در سال 1929م، انقلاب بزرگی به نام انقلاب براق اتفاق افتاد. این انقلاب زمانی مشتعل گردید که یهودیان با حمایت انگلیس‌ها جرأت گستاخانه‌ای نموده و اعلان داشتند که دیوار غربی مسجد اقصا که به نام دیوار براق نامیده می‌شود، مربوط آنان است. در این انقلاب که سراسر فلسطین را فرا گرفته بود به تعداد 133 یهودی به قتل رسید.

در یک چنین اوضاعی رهبران سیاسی عربی به آرام سازی وضع کوشیده و اما انگلیس‌ها از وسایل قهر و اجبار در سرکوب فلسطینیان کار گرفتند.

انقلاب دیگری نیز در مراسم جنازه موسی کاظم الحسینی که به دست پولیس انگلیسی مورد ضرب قرار گرفته و سپس جان داده بود برگزار گردید. این انقلاب خیلی گسترده و فرا گیربود. در همین آوان بود که عبدالقادر الحسینی که رهبری نظامی جنبش ضد استعماری و ضد صهیونیستی را به عهده داشت به صحنه پیکار آمد. از سویی روشن است که انگلیس‌ها آرام نه نشسته و امین الحسینی را زیر فشارهای زیادی از فلسطین تبعید نمودند. اما امین الحسینی که به تبعید رفته بود و جنگ جهانی دوم نیز مشتعل بود به امید دریافت کمک و طرد انگلیس‌ها و یهودی‌ها به آلمان رفت و با آدولف هیتلر نیز ملاقات نمود. 1941م.

در آن زمان یهودی‌ها از جانب امریکا کمک‌های زیادی دریافت کردند و کمکی از سوی آلمان از طریق صحرای لیبیا نیز به فلسطینیان فرستاده شد. و یکبار دیگر حاج امین الحسینی در مصر پدید آمد و مقاومت را از سرگرفت. واضح است که مهاجرت یهودی‌ها به فلسطین نیز شدت بیشتری کسب نموده بود.

در سال 1947م، ملل متحد به توصیه ختم اداره انگلیس‌ها بر فلسطین فیصله نمود و نیز توصیه به تقسیم فلسطین به دو کشور فلسطینی و یهودی پیشکش نمود. در همین سال انگلیس‌ها نیز وعده دادند که یک سال بعد مورخ 15-5-1998م، نیروهای خود را از فلسطین بیرون خواهند نمود. به این فیصله امریکا و روسیه موافقت خود را اعلان نمودند که این فیصله سبب اشتعال بیشتر حرکات جهادی شد. امام حسن البناء در مصر علم جهاد در فلسطین را بر افراشت و به تعداد ده هزار مجاهد را به فلسطین فرستاد.

مورخ 29-11-1947 ملل متحد فیصله ننگین خود مبنی به تقسیم فلسطین را صادر نمود. این فیصله حکم می‌نمود تا 54 درصد اراضی برای یهود تخصیص یابد و 46درصد برای فلسطینیان. این در صورتی بود که نفوس یهودیان 32 درصد بود و فلسطینیان به بیش از 68 درصد می‌رسید.

باند تروریستی «هاگاناه» یهودی به جمع آوری جوانان یهودی پرداخته و از این طریق با به راه انداختن کشتارهای فجیع، سیاست گسترش خوف و ترس را در میان فلسطینیان اتخاذ نمود.

سال فاجعه 1948م

در عقب دسیسه صهیونیزم بین‌المللی، در اثر دشمنی صلیبی، در نتیجه خیانت و جبن رهبران کشورهای عربی، به علت خمود روحیه جهادی میان جوانان (به استثنای مجاهدان)، پس از عملی نمودن کشتار مسلمان توسط دسته‌های یهودی «ارگون» و «هاگاناة» درست در آخرین روزهایی که انگلیس‌ها سرزمین قدس را یک موضع پشت موضعی دیگر برای یهود می‌سپردند، سران یهودی به زعامت «دیوید بن گوریون» قرار ایجاد دولت یهودی مستقل را در عصر روز 14 جون 1948م، اعلان نمودند و به این گونه اعمال سیاست آمیخته با خیانت و جنایت پدیده‌ای به نام اسرائیل زاییده شد.

دقیقا 11 دقیقه بعد از این اعلان امریکا این رژیم را به رسمیت شناخت و «ترومان» رئیس جمهور امریکا خود اعتراف به اسرائیل را اعلان نمود.

به اشتراک بگذاريد:

نظر دهی
ثبت نظر جدید
نام       ایمیل    
نظر 
کد امنیتی            
نظرات   :   0

ابتدای مطلب

 

امکانات
تعداد بازدید: 405
دریافت
ارسال به ایمیل
صفحه قابل چاپ
معرفی به دوستان
سایر فعالیت ها

پخش اذان در کلیساها

شکوه حمایت از انتفاضه در نواز غزه توسط جنبش مقاومت اسلامی فلسطین (حماس)

نماینده فلسطین در سازمان ملل خطاب به نماینده اسرائیل: شما حامی تروریست و اشغالگرید

جمعه خونین فلسطین؛ ۳ فلسطینی شهید و ۳۹ نفر زخمی‌شدند

جنبش جهانی تحریم اسرائیل در فرانسه هم جواب داد

106 شهید با گذشت 2 ماه از انتفاضه فلسطین

شورای امنیت امروز اوضاع فلسطین اشغالی را بررسی می‌کند

محمود عباس: فلسطین دیگر به قرارداد اسلو پایبند نیست

صدهزار شهروند بریتانیا خواستار دستگیری نتانیاهو در جریان سفر به لندن شدند

اسرائیل از اینکه پرچم فلسطین در مقابل سازمان ملل به اهتزاز درامده است به شدت ناراحت است

وزیر خارجه مصر در دیدار با صائب عریقات؛ بر حفظ چهره عربی-اسلامی قدس شرقی تاکید کرد

برگزاری نشست اضطراری اتحادیه عرب برای بررسی اوضاع قدس

الازهر مداخله جامعه جهانی برای حمایت از مسجدالاقصی را خواستار شد

پولیس اسرائیل داخل مسجد اقصی شد

رژیم اسرائیل حصار امنیتی حائل را تا مرز اردن امتداد می‌دهد

به رسمیت شناخته شدن کشور مستقل فلسطین از جانب واتیکان

عباس: فرانسه پیش نویس قطعنامه فلسطینی را به شورای امنیت تحویل می‌دهد

انتقاد مجدد اوباما از رد تشکیل کشور فلسطین از سوی نتانیاهو (بیت المقدس)

نتانیاهو مجبور به عذرخواهی از اعراب اسرائیل شد

سرزمین های اشغالی در کام عفریت صهیونیزم

یهود خطری است برای امریکا (رئیس جمهوری امریکا)

تحریک انتفاضه ضربة کوبنده بر پیکر صهیونیزم

فلسطین سرزمین خون و شهادت

عهد خلافت اسلامي‌و فتح بیت المقدس

تاریخ معاصر فلسطین تاریخ یک فاجعه انسانی است

نجوايي به بالين اقصي

گفتمانی نو در شناخت عوامل فرامرزی بحران افغانستان

قدس شریف اولویت اسلام؛ اولویت افغانستان!

تازه های پایگاه

 . عنوان بخش: معرفی نهضت اسلامی

اساسنامه نهضت اسلامی افغانستان ...

 . عنوان بخش: فعالیت های نهضت اسلامی

جلسه هفته وار اعضای شورای مرکزی ...

 . عنوان بخش: معرفی نهضت اسلامی افغانستان

شوراي فرهنگي حاميان قدس شريف، ...

 . عنوان بخش: بیت المقدس

پخش اذان در کلیساها

 . عنوان بخش: تحولات جهان اسلام

گرفتاری و اعدام رهبران جماعت ...

 . عنوان بخش: امت مسلمه

اسلام در فرانسه ممنوع خواهد شد

 . عنوان بخش: استعمار فکری

تجدید و نوگرائی در دین

 . عنوان بخش: آرشیو اخبار و اطلاعیه ها

مرکل: میان اسلام و تروریسم خط ...

 . عنوان بخش: انتشارات

ده سال روز جهانی قدس در افغانستان

 . عنوان بخش: گالری تصاویر

تجلیل از عاشورا در هرات 1395

 . عنوان بخش: بازتاب

مفلح در گفتگو با فارس؛ "ایران ...